مادر را بردم دکتر، دکتر سونوگراف ، آقایی بود بسیار مهربون . با چه حوصله و دقتی مادر را معاینه و سونو کرد و بعدش هم کلی راهنمایی و...
مادرم وقت خداحافظی گفت : آقای دکتر مادرانی مثل من فدای دکترایی مثل شما.
دکتر گفت : خدا نکنه مادر جان.
اما لبخند مهربانش شاید حکایت از آن داشت که خستگی کار امروزش با این جمله از تنش بیرون رفت.
__________________
اطلاعاتم در خصوص انواع قهوه یا نوشیدنی های رایج در کافهها در حد صفر است
برچسب:
نویسنده: آناهیتا عابدی