خرید بک لینک

. دیدگاههای مختلف در مورد نیازهای انسان

من تو پایان نامه ام شش مورد آوره ام که تئوری گلاسر را اینجا مختصر توضیح میدم .

1- دیدگاه آبراهام مازلو

2- دیدگاه کارن هورنای

3-دیدگاه هنری موری

4-دیدگاه جولین راتر

5-دیدگاه اریک فروم

6 - نیازهای اساسی براساس تئوری گلاسر.

نظریه انتخاب اعلام میدارد که ما به صورت لوح سفید به دنیا نیامدهایم که منتظر بمانیم تا نیروهای دنیای بیرون ما را با انگیزه کنند. ما با پنج نیاز که به صورت ژنتیکی رمز گذاری شده اند، به دنیا میآییم که ما را در زندگی بر انگیخته میکنند. گلاسر در تئوری انتخاب پنج نیاز را برای همهی انسانها مشترک میداند و به این اعتقاد دارد که همهی انسانها در داشتن این پنج نیاز مشترک هستند ولی ظرف نیازهای افراد متفاوت است. این نیازها عبارتند از:

1-نیاز به بقاء:

نیاز به بقاء عبارتست از خوردن، آشامیدن، خواب، پناهگاه، روابط جنسی، امنیت و…. نیاز به بقاء نه تنها در همهی انسانها، بلکه در هر موجود زندهای مشترک است. ولی در برخی از افراد میزان و ظرف نیاز به بقاء کوچک و در برخی بزرگ است و هر کس بنا به خواستهی منحصر به فرد خود رفتار میکند. منظور از خواسته این است: برای مثال همهی ما احساس تشنگی میکنیم و این نیاز در همهی ما انسانها مشترک است ولی اینکه چگونه این نیاز را برطرف کنیم خواستهی ما متفاوت میشود. ممکن است فردی تقاضای آب کند، فرد دیگر تقاضای نوشیدنی مانند آب میوه یا دوغ. یا اینکه برای صرف شام و برطرف کردن گرسنگی که مربوط به نیاز به بقاء میشود با خانواده به رستوران میروید. ولی هر کدام برای رفع گرسنگی غذای متفاوت سفارش میدهید همانگونه که میبینید نیاز یکی است گرسنگی و غذا خوردن، ولی خواسته برای برطرف کردن نیاز(نوع غذا) متفاوت است(گلاسر، 2012؛ ترجمه: صاحبی، 1394).

بقاء، نیاز اساسی فیزیولوژیک است برای اینکه به عنوان یک فرد زنده بمانیم و به عنوان یک گونه تولیدمثل کنیم تا دوام و بقای نسل داشته باشیم. این نیاز شامل غذا، پوشاک، مسکن، امنیت، هوا و میل و کشش هورمونی به انجام عمل جنسی است. البته میل جنسی علاوه بر اینکه پایه فیزیولوژیک دارد، محرکات دیگری مانند نیاز به عشق، قدرت، تفریح و لذت و حتی آزادی میتواند داشته باشد. بنابراین یک رفتار برای برطرف کردن یک نیاز ممکن است چند نیاز را برطرف کند (گلاسر، 2012؛ ترجمهی صاحبی، 1394).

2-عشق و تعلق پذیری:

نیاز به تعلق شامل نیاز به عشق، شراکت و همکاری میباشد. این نیاز توسط دوستان خانواده، حیوانات خانگی، گیاهان، آلبوم تمبر، تیمها و کلوبها ارضا میشود. همانگونه که ما نیازمند توجه به نیازهای دیگران هستیم و به عشق ورزیدن و مراقبت کردن از دیگران نیازاساسی داریم، همان اندازه و حتی بیشتر برایمان مهم است که برای دیگران عزیز و دوست داشتنی باشیم و دیگران به نیازهای ما توجه داشته باشند. این نیاز در بردارندهی روابط خانوادگی، روابط شغلی، روابط با دوستان و آشنایان است و به ما احساس تنها بودن و بی کس بودن نمیبخشد.

گلاسر در کتاب تئوری انتخاب اینگونه بر اهمیت این نیاز تأکید میکند: «فقدان پیوند و رابطه با دیگران با وجود رابطهی ناخشنود تقریبا منبع اصلی تمامی مشکلات روانشناختی پایدار افراد است». احساس بدبختی یعنی زندگی کردن بدون افرادی که دوستشان داریم و به آنها نیازمندیم(گلاسر، 2012؛ ترجمهی صاحبی، 1394).

3-قدرت و پیشرفت:

نیاز به قدرت به معنی بهره کشی از دیگران نیست، بلکه منظور از آن پیشرفت، شایستگی و دستاورد احساس خود ارزشمندی و به حساب آمدن است. با گذر زمان انسانها متوجه شدند آنها یی که قدرت و توانایی بیشتر دارند بیشتر زنده میمانند برای همین نیازبه قدرت از نیاز به بقا به وجود آمد و سپس بعد از گذر زمان متوجه شدند که آنهایی که در گروه زندگی میکنند و دارای روابط بین فردی هستند شرایط زندگی و زنده ماندن بیشتری دارند و اینگونه نیاز به عشق و احساس تعلق به وجود آمد و آنهایی که در گروه زندگی میکردند و تحت تسلط افراد قدرتمند بودند به دلیل نداشتن آزادی و تفریح احساس ناکامی میکردند و این دو نیاز، نیاز به آزادی و تفریح برای داشتن یک زندگی مؤثر شکل گرفت.

نیاز به قدرت برای احساس توانمندی، ارزشمندی، کار آمدی و پیشرفت است. در تئوری انتخاب قدرت به معنای زورگویی یا سلطه بر دیگران نیست. نیاز به قدرت یک نیاز شاخص و متمایزی بین نیازهای دیگر است. در تئوری انتخاب منظور از نیاز به قدرت «قابلیت و توانایی»داشتن است. در مفهوم بنیادی احساس قدرت به معنای احساس درونی خودشکوفایی و کنترلدرونی داشتن است. دربردارندهی احساس رشد، پیشرفت، اهمیت، اعتماد و احترام به خود و تمام چیزهای مربوط به رشد است که به سنجش و نمرهگذاری دیگران نیازمند نیست. در جامعهی مبتنی بر تئوری انتخاب که تاکید بر خوب کنار آمدن با یکدیگر است زورگویی و تحمیل خود به دیگری بسیار کم رخ میدهد. در چنین جامعهای دلیلی برای قضاوت کردن دربارهی یکدیگر نمیماند و افراد برای حل اختلافات و تفاوتهایشان با هم تلاش میکنند. افراد قدرتمند میدانند که کنار آمدن با دیگران تا سلطه راندن بر آنها برای آنها قدرت بیشتری به ارمغان میآورد. قدرت هیچ ارزشی ندارد مگر اینکه بتواند برای نفوذ در دیگران استفاده شود(گلاسر، 2012؛ ترجمهی صاحبی، 1394).

4-آزادی و استقلال:

نیاز به آزادی، استقلال یا خودمختاری، اینکه فرد بتواند برای تعیین نحوه زندگی خود حق انتخاب داشته باشد و هیچ گزینهای بر او تحمیل نشود. نیاز به آزادی چهارمین نیاز روان شناختی از دیدگاه ویلیام گلاسر است. این نیاز به معنای استقلال و خودمختاری است. داشتن حریم شخصی، توانایی انتخاب کردن، احساس عدم محدودیت و اجبار در محیط زندگی و ارادهی آزاد از عوامل مهم و لاینفک مفهوم آزادی در نیاز به آزادی است. نیاز به آزادی یک نیاز تکاملی است که هدفش ایجاد توازن و و تعادل است. این قانون طلایی که میگوید «با دیگران به گونهای رفتار کن که دوست داری با خودت رفتار شود »در مفهوم نیاز به آزادی میگنجد. در آزادی ما باید به گونهای تعادل و توازن را در نظر بگیریم و رفتار کنیم که به آزادی دیگران آسیب نرساند. قانون رذیلانهای که میگوید از قدرت خود برای از بین بردن مخالفان استفاده کن، علت اصلی رنج و عذاب بشری در سراسر دنیاست. ولی به طور واقع بینانه نتیجهی این قانون رذیلانه فراتر از رنج و عذاب است و ما هر گاه آزادی خود را از دست میدهیم یکی از خصوصیات انسانی خود یعنی خلاقیت سازنده را نیز از دست خواهیم داد(گلاسر، 2012؛ ترجمهی صاحبی، 1394).

هر چه آزادتر باشیم و بتوانیم نیازهای خود را به طریقی ارضا کنیم که مانع نیازهای دیگران نشویم بیشتر میتوانیم از خلاقیتمان در جهت منافع خود و دیگران استفاده کنیم. افرادی که در خلاقیت و آفرینندگی خود احساس آزادی میکنند به ندرت خودخواه و خودمحور هستند. آنها در بکارگیری استعدادهای خود و مفید بودن برای دیگران لذت بسیار میبرند. آزادی یعنی رهایی از قید دیگران ولی نه از همهی مردم و نه نادیده گرفتن اصول اخلاقی و تجاوز از حدود مرز خود و وارد شدن به حریم شخصی و حقوقی دیگران(گلاسر، 2012؛ ترجمهی صاحبی، 1394).

5-تفریح:

تفریح یعنی کاری را فقط و فقط برای لذت بردن انجام دادن. روزی که تفریح و بازی کردن را کنار بگذاریم یادگیری و آموختن را متوقف میکنیم. بهترین نشانهی تفریح و نشاط خنده است. تفریح پاداش ژنتیکی یادگیری است. اولین باری که نوزادان با صدای بلند میخندند، زمانی که دیگران با آنها دالی موشه بازی میکنند، در این بازی نوزادان میآموزند که من منم و تو تویی و تا قبل از این بازی یا هر تفریحی نوزدان چنین میپنداشتند که من منم و تو هم منی. یعنی تصور میکردند که مالکان، مراقبان خود هستند. بسیار مهم است از همان ابتدای زندگی بفهمیم متفاوت از دیگران و تنها مالک خود هستیم. کنار آمدن با یکدیگر به طور موثر کوشش زیادی میطلبد و بهترین راه برای انجام آن این است که در کنار هم فرصتهای یادگیری سرگرم کننده درآمیخته با تفریح فراهم کنیم(گلاسر، 2012؛ ترجمهی صاحبی، 1394).

این پنج نیاز انسان همیشه به کار هستند و آدمی را به ایجاد و خلق صدور رفتار خلق میکند. این نیازها مادرزادی هستند و همیشه به روز و همگانیاند و در همهی آدمها مشترک هستند بنابراین میتوانند نیروی متحد کنندهی آدمها باشند.

درست است که این نیازها در انسانها مشترک است ولی ظرف و میزان آن نسبت به هر نیازی در انسانها متفاوت است. گلاسر این پنج نیاز را به یک ماشین پنج سیلندر تشبیه میکند و میگوید: «همانطور که عملکرد موتور یک ماشین پنج سیلندر به تک تک سیلندرهای آن بستگی دارد و اگر یکی از آنها کار نکند موتور ریپ میزند، این پنج نیاز هم به یک اندازه مهم هستند و همانند هرم نیازهای مزلو که به صورت سلسه مراتبی است و تا نیازی برطرف نشود نیاز دیگر ایجاد نمیشود، یکی بر دیگری برتری ندارد»(گلاسر، 2012؛ ترجمهی صاحبی، 1394).

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 15:46 توسط |

برچسب: نویسنده: آناهیتا عابدی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 21:42

صفحه بندی