خونه پدری ما تو این کوچه است . از سال 1347 این محله ساکن هستیم ( البته ما پسر و دخترها هرکدوم رفتیم سر خونه زندگی خودمون ) .
تقریباً همانطور دست نخورده باقی مونده ، با مردمانی باصفا ، مهربان و دوست داشتنی .

آتقی استادِ قره نی بود .
محرم و عاشورا در دسته های عزاداری محل ساز می زد . یکی از لذت های ما بچه ها حرکت با دسته عزاداری و گوش دادن به صدای نی محزون آتقی بود .
خدا رحمت کنه ، آتقی خیلی ساله فوت کرده . خانومش زری خانم هم چند ساله زمین گیر و خونه نشینه .
زری خانم بچه نداره .
مادر میگه خدا خیرشون بده شهین خانم و عروسِ حاج محمود و عروسِ رجب ، کاراشو انجام میدند .
شهین خانم (همسایه بغلی) ، شب میره سر میزنه شامشو نیاز باشه حاضر میکنه و صبح زود هم میره درخونه اش را باز میکنه و احوالش را می پرسه .
ساعت 8 صبح عروسِ حاج محمود میره ظرفاشو میشوره ، خونه اش را جمع و جور میکنه و نهارش را آماده میکنه . بعد از ظهر هم عروس رجب میره بهش سر میزنه ، حموم نیاز باشه میبره و ...
مادر میگه من هم گاهی بهش سر می زنم . الانم زری خانوم برام کمپود آناناس فرستاده و گفته ببخشید نمیتونم بیام عیادت . ( زانوی مادر را عمل کردیم ) .
این یکی از صحنه های زیبای محل دوست داشتنی ما بود .
چنین رفتارهای زیبای اجتماعی تقریباً خیلی کم شده . ما هم اینجا نوشتیم بماند یادگاری .
زیبایی های دیگر هم هست که شاید به مناسبتی نوشتم .
برچسب:
نویسنده: آناهیتا عابدی