معین می خوند :
پشت درو ننداختی ننه
با خوب و بدم ساختی ننه
قربون بوی پیرهنت ....
حکایت مادر ماست .
از قدیم مثل بقیه ، خونه ما هم رسم بود قبل خواب پشت درو می انداختیم .
هنوزم مادر این عادت را دارد .
شبا که پیشش هستم وقتی میخواد بخوابه میگه : پشت درو انداختی ننه .
میگم : آره ننه .
صبح زود هم بعد نماز ، نفس زنان و لنگان لنگان میره پشت درو باز میکنه و یه نگاهی هم به کوچه می اندازه .
قدیم تر ها همان صبح زود کوچه را هم آب و جارو میکرد .
برچسب:
نویسنده: آناهیتا عابدی